نوشته‌های مرتبط

2 دیدگاه

  1. 1

    رامین محمدی سفیدخانی

    با سلام؛
    سرور گرامی آنچه از طریق پرسش شما حاصل آمد، بررسی دیدگاه های فرهنگی بر اساس شناسایی ساختار مواد در سازه های گلین بود؛اما آنچه معمول است فرهنگ مادی و ماده فرهنگی با توجه به عوامل محیطی در حوزه جغرافیایی یک تمدن برای بررسی فرهنگ(شفاهی و نمادین)، قابل استناد و بررسی است. و صرفا شناسایی مواد در سازه های گلین برای بررسی تنوع تکنیکی آن هم با توجه به عوامل و بسترهای جغرافیایی زمانی- مکانی خاص است. به نظر می رسد برخی زوایای فرهنگ در رابطه انسان با محیطهای سازه های گلی قابل تعریف باشد نه مواد به کار رفته!سپاس از نوشته شما و امید که از رهنمودهای شما بهره های بسیار حاصل آید.

  2. 2

    M.Eslami

    جناب محمدی سفیدخانی عزیز،
    ممنون از این که نظر خودتون رو مکتوب فرمودید. اتفاقا به نکته خوبی اشاره کردید که در واقع قصدم از این نوشته رسیدن به همین موضوع بود. در اینکه برخی زوایای فرهنگی جوامع قدیم می تواند در رابطه با فضاهای معماری به طور عام (ترجیح می دهم از کلمه محیط استفاده نکنم) قابل تعریف باشد بحثی نیست اما الزاما تنها راه نیست. اگر چه سابقه بررسی روابط فضاها در معماری به عنوان یک عنصر فرهنگی و تفسیر باستان شناسانه آن چندان طولانی نیست اما به هر حال تا حدود زیادی شناخته شده است. (امروزه در دسته بندیها این موضوع در حیطه
    “archaeology of Buildings قرار میگیرد) آنچه تا کنون کمتر به آن پرداخته شده است اهمیت متریال مصالح به خصوص خاک در استخراج اطلاعات فرهنگی اجتماعی است. از قضا با شناخت فنی و دقیق مواد بکار رفته است که می توان به میزان دخالت آگاهانه یا غیرناآگاهانه در پروسه ساخت رسید. این موضوع نه فقط تکنیک ساخت که میزان شناخت مردمان گذشته از محیط پیرامون آنها را نیز بازگو می کند. یا به عنوان نمونه مجموعه ای از اثار معماری خاکی در یک جامعه نوسنگی هزاره ششم را در نظر بگیرید. با مطالعه ژئو ارکئولوژیکی و میکرو مورفولوگی مواد مصالح می توان به نحوه مدیریت ساز و ساز در این دوره پی برد. آیا نحوه ساخت بناها بطور گروهی و هماهنگ برنامه ریزی شده است؟ یا صرفا حاصل کار گروه های کوچک متنوع سازندگان؟ آیا کیفیت بهینه سازی مصالح از الگوی خاصی پیروی می کند؟ آیا ارتباطی بین کاربری فضاهای مختلف معماری با تکنیک ساخت آن هست یا خیر؟ مثلا چه میزان کاه در مصالح به کار رفته است؟ پاسخ به مواردی از این دست اگرچه از از طریق روش های علوم طبیعی به دست می ایند اما همواره حاوی اطلاعات ارزشمند فرهنگی نیز هستند . مثلا وجود شواهد ساز و ساز گروهی و هدفمند، می تواند نشانه وجود تقسیم کار و تخصی تر شدن مشاغل باشد. یا به عنوان نمونه استفاده بیش از اندازه از کاه در مصالح خاکی یک شهر پیش از تاریخ می تواند دلیلی بر توسعه کشاورزی در نزد این جوامع باشد. اجازه دهید مثال ملموس تری بزنم. تا مدتها تصور می شد که دلیل استفاده از خشت و خاک در آغاز یکجا نشینی، فراوانی و در دسترس بودن این ماده در اقلیم خشک منطقه هلال حاصلخیز است. در واقع طبق نگاه سنتی آنچه انسان را وادار به استفاده از خاک در معماری کرده بود نه خلاقیت که جبر بوده است. به همین دلیل به جز معدودی از منابع هیچگاه این مواد به عنوان مواد فرهنگی در نظر گرفته نشده اند. محال آنکه مطالعات ژئومورفولوگی جدید در مورد خشت و خاک در آناتولی و سوریه نشان می دهند که استفاده از خشت و خاک فقط به خاطر فراوانی خاک و عدم دسترسی به دیگر مواد نبوده بلکه حاصل استفاده آگاهانه از خواص آن است . در نتیجه خلاقیت و آگاهی عاملی برای شناخت فرهنگی جوامع قدیم می شود. شناخت این موارد اگرچه از روش های دیگری نیز مقدور است اما آنچه در بالا ذکر گردید صرفا اشاره مختصری بود برای تاکید بر تفسیر و استخراج اطلاعات فرهنگی از جوامع گذشته از بطن متریال به کار رفته در مصالح. در واقع قصد بر این بود تا از طریق پرسش مطرح شده این موضوع را که اهمیت مطالعه فنی مصالح چیزی بیش از دانستن تکنیک است، به بحث گذاشته شود. هرچند که همین تکنیک نیز خود بخشی از فرهنگ معماری جوامع گذشته است.

دیدگاه خود را بنویسید

2014 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team